تبليغاتX
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
زردم ولی به داغ دل لاله ها قسم , ز گهواره حسرت سرخی کشیده ام....

 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول .. كه اول ظلم را مي‌ديدم از مخلوق بي‌وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

...


اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،

چند بزمي گرم عيش و نوش مي‌ديدم ،

نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه می ‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم يكي عريان و لرزان

ديگري پوشيده از صد جامه رنگين، زمين و آسمان را

واژگون مستانه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي‌پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان سجده  صد نامه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي

مجنون صحراگرد بي‌سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو

آواره و ديوانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي

تا كه می ‌ديدم  عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري می ‌فروشد

گردش اين چرخ را وارونه بی ‌صبرانه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم مشوش عارف و عامي

ز برق فتنه اين علم عالم‌سوز مردم‌كش ، به جز انديشه  عشق و  وفا ،

معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم ؟!

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشای  زشتكاريهای  اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشی  با جاهل و فرزانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !


عجب صبري خدا دارد !

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

داسـتــــــــــــــان زن بـــــــــــــاهــــــــوش

 

در منطقه ای حادثه ای رخ داده بود و نیروهای کمکی برای نجات افراد سریعا  با هلیکوپتر

عازم آن منطقه شدند .

هلیکوپتر به محل حادثه رسید و ریسمانی را برای نجات افراد به پایین انداخت ، 

در آن محل یک زن و تعدای مرد حضور داشتند که  به ریسمان هلیکوپتر چنگ زدند،

هلیکوپتربلند شد و کمی از منطقه دور شد که خلبان احساس کرد وزن هلیکوپتر سنگین است و

یکی از آنها باید فداکاری کند و برای نجات جان بقیه ریسمان را رها کند.

کمک خلبان موضوع را به آنها گفت ، همگی آنها به هم نگاه میکردند و به دنبال

فرد فداکاری بودند که خود را برای نجات جان بقیه رها کند

ناگهان زنی که در میان آنها بود شروع به سخن کرد و چنین گفت :

(( ما زنها تمام زندگیمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ایم .

از درد و رنج زایمان گرفته تا تربیت فرزندان و اداره کردن خانه و ....  بنابراین نگران نباشید ،

اینجا هم من فداکاری میکنم و برای نجات جان شما خودم را فدا میکنم....))

مردها که چشمانشان پر از اشک شده بود و از این همه فداکاری احساساتشان

به شدت تحریک شده بود ، همگی دستهایشان را از ریسمان رها کردند ، که برای زن دست بزنند که ......

و زن لـبـخـندی زد و به سلامت به مقصد رسید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

دلم میخواست : دنیا خانۀ مهر و محبت بود

دلم میخواست : مردم، در همه احوال با هم آشتی بودند.

طمع در مال یکدیگر نمیکردند

کمر بر قتل یکدیگر نمیبستند.

مرادِ خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند،

از این خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز میکردند،

چو کفتاران خون آشام ، چنگ و دندان تیز نمیکردند!

 

( فریدون مشیری )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزویش رو داشتی

 

اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص

 آبشار آب سفید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

ز کـــوی يـــــــــار می آ يد نــسيــــم بــــــاد نـــــــــــــوروزی

عید شما مبارک

از ايـــن بــــاد ار مــدد خـــواهـی چــــراغ دل بـــــرافــــروزی

  نــــوروز۱۳۸۸ مـبــــــــارک

 

نوروزتان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

آنگاه که ضربه های تيشه زندگی را بر ريشه آرزوهايت

 

 

 حس ميکنی  به خاطر بياور که؛

 

 

زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

می دونستی اشک از لبخند با ارزش تره ؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی

 اما فقط واسه کسی اشک می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

ماهیچال

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهم شد

 نمیخواهم  بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و

 او یکریز و پی در پی , دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد

 بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

 عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
  بوسه

بوسه اسم است...چون عمومی است

بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی

بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند

 بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست

بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند

بوسه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد

او میگوید نه و چیز بهتری به تومیدهد

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

آدمي دو قلب دارد.

قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر.

قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد

همان كه گاهي مي شكند

گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد

گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه

و گاهي هم از دست مي رود...

با اين دل است كه عاشق مي شويم

با اين دل است كه دعا مي كنيم

با همين دل است كه نفرين مي كنيم

و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...


اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم.

اين قلب اما در سينه جا نمي شود

و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد

اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد

سياه و سنگ هم نمي شود

از دست هم نمي رود


زلال است و جاري

مثل رود و نسيم

و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند

بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند

وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد

وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...

اين قلب كار خودش را مي كند

نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت

نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي


و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند

به خاطر قلب ديگرشان

به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند

 

طبیبان جملگی مخلوق را رنجور میخواهند

 

تماتم مرده شویان راضیند از مرگ انسانها

 

بنازم مطربان راه که خلق مسرور میخواهند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 مادرهیچ گاه محبت هایت را فراموش نمی کنممادر


منتظرم تا دوباره روی چون ماهت را در آن دنیا ببینم


مادرم مادر مادرم

مادرم شب, همیشه شونه هاتو کم میارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
روزها ميگذرند
 
 عشق هاميميرند
 
 رنگها رنگ دگر ميگيرند
 
 و فقط خاطره هاست
 
كه چه تلخ و شيرين
 
 دست ناخورده به جاي مي مانند
 
 زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست...
 
خاطره ها
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

دعایم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

 سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند

 اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند

 گاهی از غم می شود ویران دلم

ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

بیگنـــــــــــــــــــــاه اما همیشه محـکــــوم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

TinyPic image

 

 

 

 

 دلا ياران سه قسم اند گر بدانی

 

 

 زبانی اند و نانی انـد و جـانی

 

 

  به نـانی نان بده از در برانـش

 

 

  تو نيـکی کن به ياران زبـانی

 

 

 وليـکن  

 

 

 يـار جـانی را نگهدار به پـايش جـان بده تا می توانی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

خدايا مگذار.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

مثل شقايق زندگی کن

مثل شقايق زندگی کن، کوتاه اما زيبا

 


مثل پرستو کوچ کن، فصلي اما هدفمند


مثل پروانه بمير، دردناک اما عاشق

 

مثل شقايق زندگي کن، کوتاه اما زيبا،

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

خداحافظی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image TinyPic image

اگر روزی دشمن پيدا كردی، بدان در رسيدن به هدفت

 

 

موفق بودی!

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image اگر روزی تهديدت كردند، بدان در برابرت

 

 

ناتوانند!TinyPic image

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image TinyPic image

TinyPic image اگر روزی خيانت ديدی، بدان قيمتت بالاستTinyPic image

 

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت

 

 

می خواهدTinyPic image

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

نوروز مبارک

سلامتی


سعادت


سيادت 


سرور


سروری


سبزی


سرزندگی


هفت سين سفره زندگيتان باشد 

 نوروز ۸۷ مبارک  

 

نوروز ۸۷ مبارک

دنيا را برايتان شاد شاد


و شادی را برايتان دنيا دنيا آرزومندم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

معنی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم یعنی چه؟009647504733075                       

009647504733075
« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای

 که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند دوستت دارم


« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد دوستت دارم

 
 «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی دوستت دارم


«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم دوستت دارم


«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست. دوستت دارم


 «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام دوستت دارم


«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام

اشکهایم می نگری دوستت دارم


 «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد دوستت دارم

 
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار

عاشقی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

چرا خوبان در جوانی میمیرند؟

009647504733075

در تمام لحظات زندگی

هیچ کس تنهای ام را حس نکرد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
عشق مثل آب می مونه مي تونی توی دستات قايمش کنی
 
اما آخرش
 
دستاتو باز مي کنی می بينی نيست. قطره قطره چکه می کنه و بدون اينکه
 
بفهمی 
 
می بينی دستت پر از خاطره هاست
009647504733075 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

خدايــــــــــا  اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاى

خــــوب بسيــــــــار اســــــــت

تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــى

مـــــارا خداي ديگر نيســت

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد

 آبــــــــــى آســمان وخدا

آبى آسمان را ميبينم و ميدانم كه  نيست

خدارا نمى بينم و ميدانم كه هست
 

 

009647504733075

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

آنگاه که.......... ضربه های تيشه زندگی را

 

 

بر ريشه آرزوهايت حس ميکنی؛

 

 

 به خاطر بياور که ............... زيبايی شهاب ها از شکستن

 

 

 قلب ستارگان است

 

009647504733075 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

TinyPic imageTinyPic image

 

عید سعید فطر بر همگان مبارک

 

 TinyPic imageTinyPic image

 TinyPic image

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

TinyPic imageتفاوت خانم ها با کامپیوترTinyPic image

TinyPic image

کامپیوتر ها حرف نمی زنند وعمل می کنند ولی خانم ها حرف می زنند وعمل نمی کنند

 

 

TinyPic image 

هر زمان کامپیوتر سر برنامه ای هنگ کرد می شود آن را ری استارت کرد ولی وقتی خانم ها

 

سر چیزی کلید کنند دیگر نمی شود کاری کرد

 

TinyPic image 

هر زمان از کامپیوتر خسته شدی سریع شات دان می کنی ولی شرمنده مواظب باش از طرف

 

خانم ها شات دان نشوی

 

 TinyPic image

هر وقت از چیزی یا برنامه ای در کامپیوتر خوشت نیومد با یک کلیک روی ضربدر با اقتدار

 

حذفش می کنی اما خانم ها یا عقایدشان را ابدا نمی توانی حذف کنی

 

TinyPic image 

با برنامه های موجود در کامپیوتر می توانی هر طور که بخواهی  زندگیت را ترسیم کنی ولی

 

در واقعیت این خانم ها هستند که زندگیتان را ترسیم می کنند

 

TinyPic image 

با کامپیوتر می توانی بازی کنی ولی توسط خانم ها خودت بازی داده میشوی

 

 TinyPic image

به کامپوتر می توانی دروغ بگویی ولی به خانم ها وای به حالت!

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic imageچشم پر طمع دنیا دار راTinyPic image

TinyPic image

 یا قناعت پر کند

TinyPic image

یا خاک گور

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

به چشمانت بیاموز که هر کسی

 

 

 ارزش دیدن را ندارد

 

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

  

 

زندگی را به تمامی زندگی کن


در دنیا زندگی کن بی انکه جزئی از ان باشی


همچون نیلوفری باش در اب


زندگی در اب بدون تماس با اب!


زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات


ریاضیات وابسته به ذهن اند


وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند


زندگی سخت ساده است


خطر کن


وارد بازی شو


چه چیز از دست می دهی ؟


با دست های تهی امده ایم


وبا دست های تهی خواهیم رفت


نه, چیزی نیست که از دست بدهیم


فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند


تا سر زنده باشیم


تا ترانه ای زیبا بخوانیم


وفرصت به پایان خواهد رسید


اری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است


مرگ تنها برای کسانی زیباست که,


زیبا زندگی کرده اند

 

از زندگی نهراسیده اند


شهامت زندگی کردن را داشته اند


کسانی که عشق ورزیده اند


دست افشانده اند


و زندگی را جشن گرفته اند


پس;

 

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن


که گویی واپسین لحظه است


و کسی چه می داند ؟


شاید اخرین لحظه باشد

 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

      کاش مي دانستى انتظار ديدنت چه مجازاتى است
 
شايد ديگر چشم به راهم نمي گذاشتى
                                         

 

  

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 


 

سوگند را ساختيم تا سوگند ياد کنيم که عاشق بمانيم



با سوگند شروع مي کنيم با اميد ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود ....

 

 سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم که لحظه اي از ياد يکديگر

 

 غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم

 

 که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز

 

 به ياد يکديگر چشم به جهان بگشاييم ....

 

و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم

 

 

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم

 

 چون خورد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره

 

 يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده

 

 سرش درد نگيره

 

  يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم

 

  يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم

 

 چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره

 

  يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو

 

 چون شايد ديگه هيچكس مثل اون دوستمون نداشته باشه

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

مهستی، خواننده ایرانی درگذشتسراب عشق

 

مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا

                                 به سرطان در لس آنجلس درگذشت.

                  

 
خبر درگذشت این خواننده قدیمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر
 
شد، وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود.

               خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را

            برای خود برگزید، در سال 1946(1316) متولد شد. در نوجوانی استعدادش

                             برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.

 

                            

 

           نخستین آوازهای او در مجموعه گلها به کارهای او اعتبار بخشید و او را به

              خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به

         علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

            کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، وی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به

              آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز در این کشور توسط جمعی از

          ایرانیان از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی

                                            تقدیر به عمل آمد.

             از وی 35 آلبوم موسیقی منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده

                                               است.

                 TinyPic image

                                  و باز هم در جای دیگه آمده که :

              گزارش ها حاکی است که "مهستی" خواننده مشهور ایرانی روز 25 ژوئن

                درگذشت. مهستی که نام اصلی اش خدیجه (افتخار) دده بالا بود در سال

              1946 به دنیا آمد و روز دوشنبه در سن 60 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری

                                           سرطان فوت کرد.

           مهستی کار خود را در برنامه معروف گل های رنگارنگ رادیو ملی ایران با

                             آهنگ "آنکه دلم را برده خدایا" آغاز کرد.

              گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس از او

                                                  آغاز کرد.


           در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا

                                                     کرد.

           او در ماه مارس 2007 اعلام کرد که از چهار سال پیش به بیماری سرطان

          مبتلا شده است. او در سال های پیش از مرگ در "سنتا روزا" در کالیفرنیا با

                دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش زندگی می کرد.

 TinyPic image

ترانه ها گاهي اوقات ماندگارترين بخش حافظه آدم هستند، بخشي از

 حافظه که بدون هيچ زحمتي به ياد مي آيند و زير لب تکرار مي شوند و

 مي تواني آنها را هزار بار بخواني و در کنار هر ترانه کلي يادگارهاي

ذهني از خاطرات خوب و بد زندگي است که همراه با کلمه ها و آهنگ

 ترانه در ذهن مي آيند و با آن مي تواني بخندي و گريه کني و به شانه

 هايي فکر کني که براي گريه کردن کم آورده اي.

هايده وقتي رفت، اين ترانه را براي ذهن همه ما فارسي زبانها به يادگار

 گذاشت و گذاشت تا در آن روزهاي سخت دلتنگي بتوانيم زمزمه کنيم

 که شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم... امروز خبر مرگ

مهستي را شنيدم و بي اختيار يادم افتاد که مهستي اين ترانه هايده را

 پس از مرگ خواهرش براي او خوانده بود. گاهي اوقات فکر مي کنم

ترانه خوانان جزو مهم ترين انسانهاي زندگي ما هستند، کساني که

مي آيند و در حافظه ما و دل ما مي نشينند و انگار که هيچ مرگي

 نمي تواند ترانه را بميراند. گاهي مي شود « آسمون با من و تو قهره

ديگه» را به ياد آورد و زير لب خواند و به آسماني که با من و تو قهر کرده

 است فکر کرد.

گاهي مي شود زير لب گفت: وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره

 و به بيست سالگي برگشت و به روزهاي تبداري فکر کرد که گاهي

شيرين ترين خاطره ايست که مزمزه مي کنيم. مي شود چشم را بست

 و به عزيزي فکر کرد و زير لب خواند که کي اشکاتو پاک مي کنه شبها

 که غصه داري....

مهستي ديروز رفت، صدايش هميشه در حافظه ما خواهد بود و

هميشه مي توانيم بخوانيم که اين دل و دل و دل کشت منو

یادش گرامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

دلم گرفت اي هم نفس پرم شكست تو اين قفس


تو اين غبار تو اين سكوت چه بي صدا نفس نفس


از اين نامهربوني ها دارم از غصه مي ميرم


رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو مي گيرم

 

 

دلم گرفت اي هم نفس

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

 

 

 

 

 

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش


من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
  

 

 

شب از قصه جدا كن چكه كن رو باور من


خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من


 

 

اسمت ببخش به لب هام بي تو خاليه نفس هام


خط بكش رو باور من زير سايه بونه دستام

 

 

خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش


خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش
 

 

 

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش


من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

بگذار بگويم دوست داشتن يعني شکفتن گل سرخ بر روى بوته تيغ بران

 

 و من دوستت دارم

 

زندگي با عشق يعني ليسيدن عسل از لبه تيغ

 

 و من با تو زندگي مي کنم و شيريني عسل را حتي به بريده شدن زبانم ترجيح مي دهم

 

 عشق يک فريب است ولي دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي

 

عشق در درياى عاشق غرق شدن است

 

ولي دوست داشتن رمز شنا کردن در درياى يکرنگي

 

تو عاشق هستي و من دوستت دارم  

 

دوستت دارم اى بهترين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

 داستان لیلی و مجنون

 

 

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي                كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي   انساني             كه چنين شد كه خودت مي‌داني
عشق وقتي بشوددات‌كامي             حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو                 برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را
بهرت اي‌ميل زدم پيشترك                جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است         به درك گر غم سنگين است
به درك رابطه گر خورده ترك               قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين   ايميلم              كه به اين رابطه هم بي‌ميلم
مرگ ليلي نت و مت را ول كن           همه را جاي
ok
كنسل كن
offكن كامپيوتر را  جانم                   يار من باشد و ببين منon
ام
اگرت حرفي و پيغامي  هست           روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد                   خط تو لطف مكرر دارد
خسته از
fontو ز format
شده‌ام         دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام
كرد ريپلاي به ليلي مجنون               كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد               هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد
زودتر پيش تو خواهم  آمد                 هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي              ديگر از من نرسد ايميلي
نامه‌اي پست نمودم بهرت                به اميدي كه سرآيد قهرت...

 

 

 .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

به این میگن یه زندگی ۱۰۰٪عشقولانه

 
 
 
            شما نظرتون چیه؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

 

زندگی مثل شطرنج است؛اگر ببازی، می گویند

 

بازی بلد نیست؛

 

و اگر ببری و خوب بازی کنی،همه می خواهند تو را شکست دهند.

  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند

 

 که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي

 

وابسته نشو که سر انجام

 

آن وابستگي

 

        دل تنگيست  

                    ممکن است شما کسانی را که با آنها خندیده­اید فراموش کنید 

                         اما کسانی را که با آنها و برای آنها گریه کرده­اید

                                      هرگز فراموش نخواهید کرد

                                                                     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

 

 

 دوستي يک حادثه و جدايي يک قانون است،

                                                                                           

 پس بيا حادثه ساز و قانون شکن باشيم

 

دوستت دارم عزيزم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

باخودم عهد بستم

 

 بار ديگرکه تورا ديدم،

 

بگويم از تودلگيرم........

 

 ولي باز تو را ديدم و گفتم :

 

 بي تومي ميرم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                    عشق

دل                                                                  يعني

كلبه                                                                      وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني

      عشق

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
     
       
 
                              
                               
 
 
 
                                   
 
       
            عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
                  love is wide ocean that joins two shores
          
            زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن 

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
                                                 
        عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
                                             
                                   
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
                                                                        
                عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
 
                                              
        love is when you find yourself spending every wish on him
                                           
                   عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند 
 
                                                                                                
           love is flower that is made to bloom by two gardeners
          
                    عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

                love is like a flower which blossoms whit trust
                                                
                          عشق يعني ترس از دست دادن تو
                                             

                          love is afraid of losing you  
     
                عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که
                                                
                                                    
                      هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد

        
 love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering
 
                                  you at all times
 
   
 
                                              
                                         
                    
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

 سلامcute baby نازنین cute babyکوچولو دوست دارم       cute baby   

طفل

 

بنت 

 

  بنت

                    تقدیم به برادر زاده عزیزم نازنین کوچولو در خمین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

    

                                               
      

   دستهايم بوي گل  ميدادند مرابه جرم گل چيدن گرفتند اما

 

کسي فکر نميکرد که شايد



    گلي  کاشته باشم

 

 

 از طرف آوات 
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

به نام عشق و زندگي تو را انتخاب كردم
 
من از در خونه دل همه رو جواب كردم
 
گفتم براي چيدنت گلي از گلزار بهشت
 
ديگه به اميد خدا ميرم به سوي سرنوشت
 
زدم به قلب زندگي براي انتخاب يار
 
قرعه به نام تو زده سهم من و اين روزگار
 
عاقبت يار ديگه خوب و بدش به دست توست
 
بذار كه سربلند باشيم شكست من شكست توست
 
من دوست دارم را به تو راحت گفتم
 
گفتم ولي از روي صداقت گفتم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
همزاد کسی است که با او احساس عمیق پیوند می کنیم 
  
  Asoul mate is someone to whom we feel profoundly
گویی راز و نیاز بین ما،نه حاصل کوششی ارادی،    
 
connected as though the ccommunicating and communing
که ثمره موهبتی آسمانی است.   
 
 that takes place between us were not the product of
 
intentional efforts dut rather a divine grace
این گونه پیوند برای روح چنان ارزشمند است،   
 
  this kind of relationship is so important to the soul that many
که بسیاری گفته اند که چیزی با آن برابری نمی کند. 
 
 have said there is nothing more precious
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
  بیگناه اما همیشه محکوم...
 
 
 
 
 

*********

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

یادمان باشد سر جاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم 

 
 بیا تا قدر یکدیگر را بدانیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

اگر كسي را دوست داري؟

************

***


شکسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست

و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

**********

دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...

او تکامل خواهد يافت

**********

دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...
اگر

 دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک

رابطه مجدد غير ممکن است

**********

دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر

 برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده

 و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

**********

دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...

اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست

**********

دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر

برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن

**********

دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر

 برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني

**********

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران

 نباش بر مي گردد

**********

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در

 مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن

********** 

دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر

برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

**********

دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر

 برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

**********

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...

اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن

**********

******

***

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
سلام دارم خدمت تموم کسانی که این وبلاگ و میخونن
اینم برای اونایی نوشتم که عاشقن
 
 
 
بخوان براى دل من ترانه اى ديگر

ترانه اى ز شب شاعرانه اى ديگر

مرا در آتش آغوش خويش گرمى بخش

بزن به زلف گرهگير شانه اى ديگر

ز عشق قصه شيرين بگوى با دل من

كه غير عشق، ندارد بهانه اى ديگر

تو اى پرنده صحراى دور دست خيال

مگير جز دل من آشيانه اى ديگر

به اشك ديده نويسم حكايت غم خويش

كه ماند از من و عشق نشانه اى ديگر
 
 
******************************* 
**************** 
***
با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک
 چشمم است,
 
به خیسی چشمانم باور نداشتی.
 
با خون قلبم نوشتم عاشقانه میپرستمت بازم باورت نشد
 که خون قلبم ست .
 
نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم
 
به ناچار
 
 دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی
 
 و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی
 
 ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم
 
برایم کافی ست
 
  برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم  و هنگام مردنم
 
با حضور تو
 
و عشق تو مردم.
 
مرگ هم با عشق زیبا ست.
 
دیدن تو عشق تو برایم یک رویا شده آرزومه که لااقل هنگام
 
مرگ تو را ببینم
 
 
 برای آخرین بار
 
 
 
 
     
     
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند.
 
 كسي نه شاخه گلي مي آورد
 
نه برايش مي خنديدند و نه مي گريستند .
 
وقتي رفت
 
همه آمدند ، برايش دسته گل آوردند
 
سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند .
 
شايد تنها جرمش  نفس كشيدن  بود .
 
از اين تنهاتر و غريب ترم ميشه......؟؟؟!!! 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
مي خواهم تو را صدا بزنم ولي زبان ندارم
 
مي خواهم به سويت بيام ولي توان ندارم
 
مي خواهم تو را ببينم ولي چشم ندارم
 
من در قلبم تو را دارم
 
پس با قلبم تو را  صدا مي زنم
 
و با قلبم به سوي تو مي ايم
 
وبا قلبم تو به تو نگاه مي كنم 

هنوز در جاده انتظار نشسته وچشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام.
 
هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم

باز در انتظارم که بیایی
 
بیا تا پیش از این نگاهم غریب نماند
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ 
 
 
 
نازنین کوچولو دوستت دارم 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
           محبت چه واژه غريبي
 
              دنيا چه لغت عجيبي
 
                   عشق چه زيبا و چه خوبي
 
                             شادي چه واژه دروغي
 
                 تنها چه كلمه آشنايي
 
                   اشك هميشه تو با مايي
 
                   غم در وجود ما پر
 
                             زندگي مثل صدف مثل در
 
                     مرگ هميشه با ماست
 
                        مردن از غم من كاست
 
                   خداي بزرگ و بي رقيب
 
                             براي من تكيه اي هست و اميد
 
پروا                      ز برام يه آرزوست
 
                       رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست
 
                   سلام اول و آمدن و بودن
 
                             خداحافظي فقط براي رفتن
 
                              پس والسلام اي روزگار بي وفا
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
زندگي سه مرحله دارد:
 
بي‌اراده متولد مي‌شويم.
بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم.
 
 
بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم.
 

داريم زندگي كنيم و  نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست

ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه
مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه...
 بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را
 با آرزوي عمري طولاني و شاد براي همه
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
* هميشه ماه به حوض آب می آيد تا ماهی ها را به آسمان ببرد .
 
* خوشبختی ، خود تويِی ، در آيينه ديگران آن را مجو .
 
* خنده هايت را برای روز مبادا نگه ندار .
 
* افراد کم حرف ، زبانشان در نگاهشان است .
 
* به سفر که می روی ، بال هايت را فراموش نکن .
 
* به آيينه که نگاه می کنی ، او محو تماشای تو شده است .
 
* نگاهت را به هر گوشه ای پرتاب نکن .
 
* طوفان با همه خشمش ، نمی ماند ؛ درياست که هميشه پا برجاست .
 
* زمين ، سريع قرض دريا را از ابرا می گيرد .
 
* به ستاره ها که نگاه می کنی ، آسمان را فراموش نکن .
 
* کوير ، بزرگترين سکوت آفرينش است .
 
* هر چند وقت يک بار خودت را از خودت طلب کن ، شايد گمشده باشی .
 
* کثرت سنگ ها مانع نمی شود که من از زيبايی شان سخن نگويم .
 
* وقتی خواب هايت کوچ کنند به ارزش شب ها پی خواهی برد
 
 
ta ra neh ha
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
                                        تک درختی تیره بختم
 
                                          که در سکوت صحرا
 
                                      فریاد  من شکسته در گلویم
 
                                          تک درختی بی پناهم
 
                                           که دشت آرزو ها
 
                                         گردید آخر مزار آرزویم
 
                                     خشک و بی بارم ، پس ثمرم کو ؟
 
                                       آن شادابی آن برگ و برم کو؟
 
                                      بر رخسارم غبار غم نشسته
 
                                     توفان از من چه شاخه ها شکسته
 
                                             چو نهال زهر آلوده
 
                                           همه کس از من بگریزد
 
                                            نه کس با من بنشیند
 
                                                نه کس با من آمیزد
 
                                       گویم غم خود را با خار بیابان
 
                                         در سینه نهفتم اسرار بیابان
 
                                      در دل شب ، سکوت صحرا
 
                                                  بود غم افزا
 
                                           از تو جدا بگویم ای مه
 
                                                 حدیث خود با ماه
 
                                            پوران
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 سلام دوستان سال نو رو به همتون تبريك ميگم     

                 

          

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
 
به کودکي گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : بازي
 
 به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : رفيق بازي
 
به جواني گفتند : عشق چيست؟
 
 گفت : پول و ثروت
 
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 
گفت :عمر
 
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و
 
سخت گريست
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 
سخن عشق
 
عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن،
 با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد
و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
شعله عشق هرگز خاموش نمی‌شود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن
آن نيستند.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
تنها عشق حقيقی عشق الهی‌است . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق
 الهی در قلب حضور داشته باشد.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمی‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده
و وفادار است. عشق اعتماد می‌كند و می‌بخشد بی‌آن كه به فكر گرفتن باشد
.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به
زنجديدگان می‌توان به خدا عشق ورزيد.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
راه عشق شعله‌ها هموار می‌كنند، راه عشق را فقط كسانی می‌پيمايند كه شهامت
 آن را دارند از ميان شعله‌ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند
يافت.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
عشق منجی جهان است. پرده‌ها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها
خروشند و توفان‌ها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.
 
Doost_e_Gharib@yahoo.com
 
منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق
بورزيد.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

باز خوانی حسرت ها و امید های از دست رفته کاری بیهوده است.

من به فردا امیدوارم...
 
و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است.
 
لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای به نظاره بنشینیم
 
آنچه را که می گذرد.
 
سرنوشت از پیش رقم خورده است.
 
نباید غصه ای خورد...
 
من راز لحظه ها را می دانم
 
و انتظار را دوست دارم....
 
برای آمدنی نو و تازه
 
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!
 
به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!
 
به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!
 
به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!
 
به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!
 
به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!
 
به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!
 
به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)
 
به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!
 
به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!
 
به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
 
به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
 
الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)
 
به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!
 
:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!
 
به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 
 

                   MAHSUN KIRMIZIGÜL 

                          Yoruldum خسته شدم   

Bu hayatın yokuşunu tırnaklarımda kazıdım.

سختی های زندگی را با ناخن هایم کندم

Geçen yıllar yordu beni dönüp de hiç bakmadım.

سالهایی که گذراندم منو خسته کردحتی برنگشتم که نگاهشون کنم

Dostlarımı sevdiğimi hayatımda satmadım.

دوستانم و کسی را که دوست داشتم در عمرم هرگز نفروختم

Yoruldum yoruldum yoruldum artık.

خسته شدم خسته شدم دیگه خسته شدم

Çok karınca göِrdüm ama üzerine hiç basmadım

مورچه های زیادی دیدم اما هرگز لهشون نکردم

namusumu Şerefimi beş paraya hiç satmadım,

 ناموس وشرفم را به پنج قرون پول هرگز نفروختم

allahımdan başkasına Allah diye tapmadım

کسی رو مثل خدای خودم پیدا نکردم

yoruldum yoruldum yoruldaum artık.

خسته شدم خسته شدم دیگه خسته شدم

Yoruldum yalanlardan yoruldum sevdalardan

 خسته شدم از دروغها از عشقها

iki yüzlü Nankörlereden (Namertlerdan) yoruldum

از مردم دورو و نمک نشناس ( نامرد) خسته شدم

Çok insan gördüm üstünde elbisesi yok,

 انسانهای زیادی دیدم که لباس ندارند

çok elbise Gördüm içinde insan yok

ولباسهای زیادی دیدم که درونش انسان نبود

insanların dost veya düşman Olduklarını nerden bilesin ha

دوست یا دشمن بودن آدمهارو از کجا میفهمی؟

insanların alınlarında kahpe mi yazılı Ki kahpe

olduklarını bilesin ha

 آیا بدی در سرنوشت آدمها نوشته شده که تو بدی اونهارو بفهمی؟

 

Ezilmişten yana oldum sen solcusun dediler

 از بين رفتم .ودوباره به وجود امدم گفتند تو چپگرا هستی .

ülkemi çok Sevdim diye sen sağcısın dediler

 تا به مملکتم عشق ورزیدم گفتند تو راست گرا هستی

namaz kıldım, oruç tuttum Sen yobazsın dediler

 نماز خوندم ، روزه گرفتم گفتند تو متعصبی

yoruldum yoruldum yoruldum artık

. خسته شدم خسته شدم .ديگه خسته شدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى) | 

 

                        خودت شعر مرا افشا کن ای دوست
 
   خیال مرده را احیا کن ای دوست  
  
                            من این غمنامه را با خون نوشتم
 
   خودت این نامه را امضا کن ای دوست
 
                         من و تو هر دو به یک شهر و زهم بی خبریم
 
    هر دو دنبال دل گمشده ای در گذریم